خلاصه داستان
«گوندو» ( میفونه ) مدیر تولید یک کمپانى کفش سازى است. فرزند گوندو را مى ربایند و در قبالش تقاضاى پول هنگفتى مى کنند؛ اما خیلى زود معلوم مى شود که به اشتباه فرزند راننده ى گوندو را ربوده اند...
فراتر از یک فیلم!
غوغاست!
فیلم نامه ای دارد که یک ساعتش در فضای بسته، تنگ و خفقان آور خانه ی تاریک اتفاق می افتد... و دقیقن وقتی که می خواهیم با سکانس قطار از این اضطراب رها شویم، دوباره درگیر اداره ی پلیسی می شویم که گرمای طاقت فرسایش حتا ما را هم به زانو در میاورد.
و کوروساوای کبیر با کاگردانی محشرش همه را به کام ما لذت بخش می کند... در همین فضاهای بسته لانگ شات هایی می گیرد که تمام فیلم، تفکرات شخصیت ها، موضعشان نسبت به یک دیگر و نسبتشان با داستان را در خود خلاصه می کند! دوربین های روی دستش در قطار استرسی القاء می کند که مخاطب به خود می لرزد...
و اگر چه در کارگردانی این فیلم، کمی از هیچکاک بهره برده، اما کاری می کند که از این پس نام «خدای تعلیق» در سینما برای او باشد!
سینماگران ژانر جنایی باید با دیدن این فیلم آموزش ببینند!
داستان جنایی است اما... نتیجه اخلاقی! درست مثل اتفاقی که در «سگ ولگردِ» همین کارگردان می افتد...
برچسب:
نویسنده: سام دادخواه